|
بو وئبلاق یالنیز بعضی شئیلری گورسده بیلن بیر گوزگودور.
|
دانشجویان پزشکی وقتی به سال پنجم تحصیل خود و اواخر دورۀ
کارآموزی می رسند بیماری های مختلف را خوانده اند و کم کم
آمادۀ ورود به دوران انترنی یا کارورزی می شوند. پنج سال
درس خواندن سخت و سنگین سپری شده و حالا آنها با اشتیاق
دوره ای را آغاز می کنند که طی آن می توانند مستقیماً و با
پذیرش مسئولیت نسبی، بیمار را معاینه کرده وبراساس آنچه
خوانده اند برایش تشخیص مطرح کنند.
آنچه در این دوره بسیار اتفاق می افتد تمایل این دانشجویان
به مطرح کردن بیماریهایی است که تازه آنها را خوانده اند.
این اتفاق بخصوص هنگامی که خودشان دچار درد یا عارضه ای می
شوند بیشتر اتفاق می افتد. مثلاً اگر دلشان درد بگیرد
فوراً به فکر آپاندیسیت می افتند. اگر سردردشان کمی طولانی
شود به فکر سرطان مغز و اگر ضعف بینایی یا اندام پیدا کنند
به فکر بیماری MS می افتند. این دانشجویان با نگرانی به
استادشان مراجعه کرده و اظهار می دارند که فکر می کنند به
یکی از این بیماریها دچار شده اند. اساتید حاذق هم که این
عارضۀ سال پنجم را می شناسند به طنز به آنها می گویند این
بیماری سالپنجیت است که آنها بدان مبتلا شده اند و به آنها
می فهمانند که این یک توهم است و نباید نگران باشند.
"ایت" پسوند لاتین عفونت و التهاب است که با اضافه شدن به
لفظ فارسی "سال پنج" نام این عارضه را، به طنز، شکل می
دهد. طنز بیشتر زمانی بکار می آید که دانشجوی مزبور پسر
باشد چرا که بیماری قرینه ای بنام سالپنژیت وجود دارد که
به التهاب ضمائم رحم که مخصوص زنان است اطلاق می شود.
برادران سالها در داخل و خارج کشور در مورد انقلاب مخملی و
چگونگی مواجهه با آن آموزش دیده اند و به تعبیری دوران کار
آموزی خود را سپری کرده اند و اکنون باید اندوخته های خود
را بکار اندازند. این آموخته ها وقتی بکار می آیند که کشور
در معرض وقوع یک انقلاب مخملی باشد. آنها علائمی را آموخته
اند که اگر با هم جمع شوند معنایش این است که انقلاب مخملی
در حال وقوع است. تمایل شدید آنها برای بکار گیری آموخته
ها نا خود آگاه هر چیز را بصورت یک علامت برای آنها جلوه
می دهد. آنها باورشان می شود که انقلاب مخملی در حال وقوع
است و آن را با استاد خویش در میان می گذارند اما در اینجا
استاد بجای آنکه به آنها بفهماند این یک توهم است که به آن
دچار شده اند، باور آنها را می پذیرد و پیشنهاد آنها را
برای درمان بکار می بندد. اکنون آنها با اعتماد به نفس
کاذب در مقابل حیرت منتقدین در صدد بر می آیند تا ثابت
کنند آنچه ادعا کرده اند هرگز توهم نبوده است. لذا با
اشتیاق فراوان بخش دیگری از آموخته ها را بکار می بندند تا
با اعتراف گیری از بازداشت شدگان ثابت کنند که ادعای آنان
درست بوده است.
این گونه است که کشور با توهم ابتلا به بیماری موهوم
سالپنجیت یا انقلاب مخملی در حال تحمل درمانهای سخت توصیه
شده توسط این برادران عجول و بی تجربه است. کسی هم باقی
نمانده است که بتواند آنها را متوجه کند که دچار توهم
هستند.
نمیدانم چرا برعكس روز شنبه كه آن كاغد ساده روی درب اطاق
رمضانزاده را دیدم و بغضم تركید
... اما ملک دیرین. من آنرا نمی خواهم. حقوق شهروندی و انسانی برابر می خواهم. ملک به
چه دردم می خورد؟ احتمالا اینجا هم که زندګی میکنم هیچ ملکی نخواهم داشت! تمایل به
جمهوری آذربایجان ناراحتت می کند. می ګویم مردمی در ملک دیرین خود فرهنګ و هویت خود
را سرکوب شده، تحقیر شده می یابند. نمی توانند از بودجه دولتی برای تولیدات فرهنګی
به زبان مادری خود استفاده کنند. زبانشان غیر خودی است و حتی یک کلاس درس ندارند.
در عوض آنسوی مرزها همان زبان و فرهنګ و هویت را رو به رشد می بینند. نمی ګویم آنجا
بهشت برین هنرمندان و اهل فرهنګ و زبان ترکی است. اما هر چه هست تولیدات فرهنګی به
زبان مادری وجود دارد، اپرا و کنسرواتوار وجود دارد، آکادمی زبان و خیلی مواردی که
باید چشمی تیز مثل آنچه تو داری باشد و بی تعصب ببیند و مقایسه کند.
[وبلاگ ف. م. سخن]

سعید متین پورو آنیرکن- هادی قاراچای
دونن هارداسا گؤرمدیگیم، هارداسا گؤروشمدیگیم سئوگیلی بیر دوستون بلوقونا
گئتمیشدیم. آدینی چوخ دویموشدوم، شکیللرینی چوخ گؤرموشدوم، یازیلاریندان آز چوخ
اوخوموشدوم. آنجاق ایندی منی بو بلوقا چکیب آپاران، بام باشقا بیر سس ایدی.
دونن سعید متین پورون ۸ ایللیک آیریلیغیندان یازیردی سیتهلر. ۸ ایل بیزلردن
اوزاقلاشدیریلاجاق اولان بو سس نه سسدیر؟ یازیلارینین آراسیندان اونو تانیماغا
چالیشیرام. بو سسی دویماغا، آنلاماغا چالیشیرام. بوتون هارای هشیرلردن اوزاقدا،
بوتون سیاسال چکیشمهلردن قیراقدا بیر ژورنالیستین اؤز اؤزونو تانیماغا چالیشیرام.
بلوقونون ایلک یازیسینی آچیرام. مهدی نعیمینین یاخالانماسینا توخونان بیر یازیدیر.
ایران ایسلام رئسپوبلیکاسینین دیپلوماسیاسیندا موسلمانلارین ائلهجه ده
موسلمانچیلیغین سیاسال چالارلارینا توخونور. ائرمنیستانلا ایلیشگیلرینین
آنلاشیلمازلیغیندان و موسلمانلار ایچینده سیاسال ندنلردن آسیلی اولاراق آیری
سئچگیلیک سیاستی اولدوغوندان دانیشیر. سعیدین ایچری گئتدیگی بو گونده، اونون
هارداسا ۵ ایل اؤنجه یازدیقلاری نئجه ده آکتوالدیر. اویغورلارین اؤلوم دیریم
ساواشیندا اؤلنلرینه ایرانین باخیشی ماراقلیدیر. کؤهنه هامام، کؤهنه
تاس...سؤزوموزه دؤنورم.
بونلار ائله او زامان اوچون ۱۳۸۴جو ایل اوچون بئله یئنی قونولار دئییلدی. اوندان
هارداسا ۱۰ ایل اؤنجه ا.ا.ر.نین خاریجی ایشلر ناظرلیگینین یایدیغی آیلیق ”اورتا
آسیا و قافقازلارین آراشدیرمالاری” درگیسینده بؤیوک فخرله ائرمنیستانلا اولان
سیاسال، ائکونومیک ایلیشگیلرینین گئنیشلیگیندن دانیشیلیر. بو درگیده وئریلمیش
ایستاتیکلره دایاناراق، ا.ا.ر سینین ائرمنیستانلا اولان ائکونومیک
ایلیشگیلرینین بویوتلاری روسیادان و آمئریکادان دا بؤیوکدور. بو ایستاتیکلر
آداما شوک وئریر. ائرمنیستانین بیرینجی شریکی اولان روسیا ۲.جی یئردهدیر،
ائرمنیستانین ان گوجلو لوببیسینین آکتیو اولدوغو اؤلکه اولان آمئریکا ایسه ۳.جو
یئردهدیر. موسلمانلارا قان اوددوران ائرمنی داشناکسیونونون آرخاسیندا ایران
ایسلام رئسپوبلیکاسی دورور. بو بیلگیلری سعید متین پور وئرمیر، بو بیلگیلری بو
ایستاتیکلری یوخاریدا دئدیگیم کیمی ا.ا.ر.سینین خاریجی ایشلر ناظرلیگی
وئرمیشدیر(مجله مطالعه آسیای میانه و قفقاز. سایی ۲-۱۷). آنجاق سؤزو گئدن بو
یازینین سونوندا سعید متین پورون یاندیریجی بیر تومجهسی وار. آییق اولان، ساییق
اولان، اینسانا اونون ائتنیک قورولوشوندان باخمایان بیر باخیش آچیسی وار بو
تومجهده. اینسانا و یالنیز اینسانا سایقین اولان بیر تومجهدیر بو: هارداسا
تورپاغا گؤز تیکهرک سندن بیر عسگر یارادیرلار، باشقا بیر یئرده ده کولتورونو
پوزورکن یازیچی اولماغا سوروکلنیرسن، و سن یازیچی بیر عسگرسن.* و ”سن” یازیچی
بیر عسگرسن. بو سن کیمدیر؟ مهدی نعیمی، سید متین پورمو؟ اؤنملی دئییل، اؤنملی
اولان سعیدین اینسانا اولان باخیشیدیر.عسگره، یازیچییا اولان باخیشیدیر. اؤنملی
اولان، اؤزونو، یوخسا دا یول یولداشی اولان مهدی نغیمینی بو دورومدا گؤرمهسیدیر.
بیر یاندا تورپاغینا گؤز تیکیلمیش، بیر یاندا کیملیگینه.
سعید ۸ ایل بیزدن آیری یاشاماغا محکوم اولموش. بیز اونو یالنیز بوراخمایاجاغیق.
*باخ: http://zenganli.blogfa.com/8402.aspx
سعید جان تو در حالی برای 8 سال دیگر روانه زندان می شوی که من و امثال من در گوشه
ای نشسته و تنها نظاره گر این جریانیم. هیچ کمکی نمی توانیم برایت بکنیم و این درد
بسیار بزرگی است. نمی توانم بگویم که کاش من بجای تو به زندان می رفتم زیرا من
شهامت و پایمردی تو را نداشته و ندارم. تنها کاری که از دستم بر می آید نوشتن این
سطور است. حداقل بگذار همسرت این چند سطر را بخواند و به تو خبر دهد که دوستانت تو
را فراموش نکرده اند. بگذار عطیه خانم بداند که دوستان سعید دلشان برای او خیلی تنگ
خواهد شد. سعید تاوان شجاعت و مردانگی اش را می دهد. او نیز می توانست پا در آنسوی
مرزها بگذارد و گل سرسبد کنفرانسها و متینگ ها و میزگردها باشد اما او ماندن در وطن
را ترجیح داد. سعید راهی زندان شد تا سمبل واقعی مقاومت و پایمردی باشد. سعید خوب
می دانست که راه آزادی آذربایجان نه از آنسوی مرزها بلکه از همین کوچه و پس کوچه
های زنجان، تبریز، اردبیل و ارومیه و ... می گذرد. سعید جان خیلی دلمان برایت تنگ
خواهد شد. هرگز نمی توانم قبول کنم که چهلمین سال تولد خود را در اوین جشن بگیری.
ما هرگز نه شجاعت تو را داشتیم و نه مقاومت تو را. اما قول می دهیم که مبارزه را
ادامه دهیم تا ان شا الله روزی که هم آذربایجان و هم تو و هم سایر زندانیان
آذربایجان آزاد شوند.
نامه سرگشاده ایواز طاها در مورد رویدادهای سینکیانگ و وظیفهی ما
اویغورهای ایالت سینجان [سینکیانگ] چین در معرض کشتار بیرحمانه قرار
گرفتهاند. دولت چین که از سالها پیش دست به تغییر ترکیب جمعیت در این
ایالت زده است، اینک کمر به نابودی میراث فرهنگی اویغورها در شهرهای
اورومچی، کاشغر و تورفان بسته است با این بهانه که در جای آثار تاریخی
فرسوده ساختمانها و ائلمانهای مدرنی خواهد ساخت. در مقابل این تخریب و
کشتار هدف اعتراض مسلمانان اویغور روشن است: دفاع از هویت ملی، حفظ میراث
تاریخی و انتخاب شیوهی دلخواه زندگی.
تأکید آنان بر این خواستههای ساده و انسانی باعث شده است که با حملهی
چینیهای چماقبهدستِ "هان" روبرو شوند. چماقدارانی که با تانکها و
زرهپوشهای ارتش حمایت میشوند. به گفتهی منابع رسمی چین تاکنون 156
نفر از اویغورها کشته، هشتصد تن مجروح شده و هزاران نفر به زندان
افتادهاند. طرفه آنکه دولت چین نیز از تئوری رسوا و کهنهی توطئه برای
کشتار مردم سود برده است. به گفتهی رئیس حزب کمونیست در ایالت سینجان،
سلسلهجنبانِ حوادثِ اخیر خارجیها بودهاند. دولتیان مثل همیشه با تأکید
بر فاعلیت خارجی، چشم خود را عامدانه بر قابلیت داخلی بستهاند.
ما این رویکرد ضد انسانی را محکوم میکنیم اما در این محکومیت نباید چشم
در راهِ همنواییِ دولتِ ایران بمانیم. درست در لحظهای که رسانهی دولتی
به خاطر قتل دلخراش زن مصری در بخشهای مختلف خبری خود اشک میریزد، با
بیپروایی تمام از کنار فاجعهی سینجان میگذرد. چرا که اگر سیاست اقتضا
کند خون این یک نفر از آن دهها نفر بسیار رنگینتر است. دولت و رسانهی
دولتی ایران به رغم آنهمه گلودریدنها در حوادث غزه اینک سکوت پیشه
کردهاند تا بهای فروش طلای سیاه و خرید آبنباتچوبیهای چینی را
بپردازند. قضیه ساده است: موضعگیریهای دولت فعلی بر خلاف سروصداهای
بسیار از سرِ غیرت دینی و اخلاق سیاسی نیست، تداوم رویکردهای
ابزارانگارانه و درازآهنگ به شأن انسان است.
مثال بارز این ابزارانگاری «حوادث فلسطین و جمهوری آذربایجان و چچنستان»
است. دولتی که پول و رسانه و سیاستش را در قمار فلسطین گذاشته است چگونه
است که با مجریان تسویهی نژادی هفده هزار نفر ساکنان شهر "خوجالی"
بهترین روابط سیاسی و اقتصادی ایجاد کرده است. در حالی که بیست درصد از
خاک دومین کشور شیعهی جهان تحت اشغال ارمنستان است چگونه است که دولت
ایران پیوسته سنگ حقوق مردم سرزمینهای دور را به سینه میزند؟
آیا یکونیم میلیون مسلمان ستمدیدهی آذربایجانی که بیش از پانزده سال
است در چادرها زندگی میکنند همچون فلسطینیان مستحق غمخواری نیستند؟
اندکی دورتر مگر روسها ملت مسلمان چچن را تسویهی نژادی نکردند؟ مگر
جوهر دودایف معمار سربلندی چچنها به موشک بسته نشد؛ اصلان مسخداوف ترور
نشد؛ زلیمخان یانداربایف آوارهی قطر نگشت؛ مگر یک دستنشاندهی روس به
نام رمضان قدیراوف با چماقبدستانش در ویرانههای گروزنی به حکومت نرسید؟
اینان برای کاهش آلام فرزندان شیخ شامیل (روحانی مبارز قفقازی که سالیان
سال لرزه بر اندام روسها انداخت) چه کردند جز سکوت و احیانا تمجید از
روسها. مگر نمیدانند که در جریان جنگ چچن از یک میلیون نفر ساکنان
چچنستان 260 هزار نفر هلاک شدند که 42 هزار نفرشان را کودکان تشکیل
میدادند؟ چگونه است که در سوک مسلمانان در جایی گلو میدرند و درجایی
دیگر پوزخند میزنند؟ مبنای نظری این رویکرد ساده است: وقتی سیاست دینی
شود دست آخر دین نیز سیاسی خواهد شد و تاواناش گردننهادن به رویکردهای
غیراخلاقی و مصلحتگراییهای ضد انسانی در سیاست خواهد بود.
در اینجا قصد نقد کارنامهي دولت فعلی در میان نیست چرا که کار آن از نقد
گذشته است، دغدغهی ما خطاب به وجدان بیدار انسانهاست. حال که چنین شده
است و نهادهای قدرت در قبال مصیبت بزرگ کشتار مسلمانان چین سکوت پیشه
کردهاند از آیات عظام، حجج اسلام، دانشگاهیان، روشنفکران، نویسندگان و
هنرمندان توقع دارد وحشیگری سازمانیافتهی دولت خودکامهی چین را محکوم نمایند.
*
دوغو تورکوستانداکي اولايلار اوزرينه- گونتاي گنجالپ
دوغو تورکوستانداکي سون قورخونج حاديثه بير آندا بوتون ديققتلري
اويقورلارا يؤنلتدي. ايلک دفعه اولاراق بو قدر گئنيش قاپساملي ايچيميزده دوغو
تورکوستان آجيلاريني حيسس ائتديک. دونيانين هاراسيندا اولورسا-اولسون اويقورلار قدر
بو آجيني اؤز ايچينده ياشادي هر بير ميللي کيمليک زمينينده دوشونن تورک. تورکييه
نين اويقور حاديثه سينده ميلت و دؤولت اولاراق گؤستردیگی موناسیبت ايچيميزي غورورلا
دولدوردو. جومهورباشقانيندان توتموش دؤولتين دَييشيک قدمه لرينه قدر اورتايا
قويولان آچيقلامالار، تورکييه نين بؤيوک دؤولت اولدوغونو گؤزلر اؤنونه سردي. ايسلام
اؤلکه لريندن دئمک اولار کي، هئچ بير سس چيخمادي. حتّی ايران کيمي بعضي ايسلام
اؤلکه لري چينده کي موسلمان اويقورلارين ديره نيشلرينی باتي ايمپئرياليزمي نين
قيشقيرتيسي کيمي آنلاييب آنلاتديلار. اويسا ايسلام اؤلکه لري نين چين اوزرينه
اويقولاياجاقلاري بؤيوک ايقتيصادي- تيجاري اؤنلملر مؤوجوددور. 1.5 ميلياردان آشقين
اولان ايسلام اؤلکهلري 1 آي چينه تيجاري ياپتيريم تطبیق ائتسه لر چينين
ائکونوميسينه يوز ميليارلارجا ضرر گله بيلر. بو دا چينده بؤيوک کريزه يول آچار.
اصلینده بو وسيله ايله ايسلام اؤلکه لري چيني ديز چؤکدوره بيلرلر. آنجاق هاردادير
ايسلام اؤلکه لرينده او عدالت؟ زاتن ايسلام اؤلکه لري اولاراق بيلينن بو اؤلکه لرين
چوخو چينده اؤلدورولنلرين تورک اولمالاريندان دولايي ممنوندورلار. اؤلدورولنلر
موسلمان تورکدورسه ايسلام اؤلکه لري نين چوخو ممنون قالير دورومدان.
چينين تهديدلري تورک ميلتي اوزرينه سادجه دوغو تورکوستانلا سينيرلي
دئييلدير. قيرقيزيستاندان و قازاقيستاندان دا تورپاق طلبينده بولونماقدادير. سووئت
زامانيندان بو تورپاق طلبي مؤوجوددور. آنجاق سووئت زامانيندا سينيرلاري سووئت
اوردوسو قورودوغو اوچون چين سسسيز بير ايستکده بولونوردو. ايندي ايسه چين اؤز
ايستکلرينده داها آکتيولشميشدير. پین تورپاق طلبی تورکلر اوچون قوتساللیق ایفاده
ائدن تانری داغلارینی دا ایچرمکده دیر. بو اوزدن ده تورک جومهورييتلرينين غربه اوز
توتماسي، تورپاقلاريندا غرب حربي اوسلريني يئرلشديرمه سي ان دوغرو ياخالانميش
فورصتدير. قيرقيزيستاندا آمئريکا حربي اوسلرينين مؤوجودلوغو يا دا گله جکده ناتونون
تورکوستاندا گوجلنمه سي چينين تهديدلريني اؤنله مه آچيسيندان بير فورصت اولا بيلر.
دوغو تورسوستاندا چينين تؤرتديگي بو دهشت بونونلا بيتميش دئييلدير.
چينين رسمي آچيقلامالارينا گؤره هله يوزلرجه سوچلو اويقور اعدام حؤکمو ايله
يارقيلاناجاقميش. يعني قارشيميزداکي گونلرده يوزلرجه اويقورون اعدام ائديلمه سي
گؤزله نيلمکده دير. بو اعداملارين قارشيسيني آلاجاق گوج ايسلام اؤلکه لري دئييل،
شوبهه سيز. باتي اؤلکه لري نين باسقيسي اؤنله يه بيلر.
دوغو تورکوستان اولايي بير داها گؤستردي کي، گووَنلي ياشايا بيلمه ميز
اوچون تورک ميللي کيمليگينه سيخ- سيخ ساريلماليييق. بؤيوک آتاميزين «تورکون تورکدن
باشقا دوستو يوخدور. » - سؤيله مي بير داها دوغرولوغونو ايثباتلادي. بو اولايدا
يالنيز تورکلرين جاني ياندي. بو آجيني بلکه اينسان حاقلاريندان يانا اولان
اينسانلار دا دونيانين فرقلي يئرلرينده ياشاديلار، آنجاق تورکلوک فرقلي شکيلده بو
آجيني ايچينه چکدي. آيريجا، بو حاديثه ايثبات ائتدي کي، ميکروکيمليکلره
پارچالانمانين تورک تاريخينه، تورک کيمليگينه و اورتاق گووَنليگيميزه هئچ بير
ياراري اولماياجاقدير. بوتون دونيا تورکلري يالنيز تورک کيمليگي چاتيسي آلتيندا
بيرلشمک زوروندادير. چين تهديدي قارشيسيندا يالنيز بؤيوک بير تورک يارديملاشماسي،
دايانيشماسي باشاريلي اولا بيلر. دوغو تورکوستان اولايي بونو آچيقجا گؤزلر اؤنونه
سردي.
دوغو تورکوستان حاديثه سينه گونئي آذربايجاندان گلن دستک چوخ اؤنملي
ايدي. يوزلرجه بو حاقدا يازيلار، شعرلر يازيلدي. گوناز ت و اولايي تام زامانيندا
جانلي يايينا داشيدي. بوتون ميللي سيته لرده بو حاديثه سانکي تبريزده اولموشجاسينا
يانسيديلدي. ايلک دفعه اولاراق تاريخده بئله دويغوسال و دوشونسل يارديم بيزدن دوغو
تورکوستانا يؤنلميش اولدو. باتي اؤلکلرينده کي چينين سفيرليکلري قارشيسيندا
اعتيراض آکسييالارينا گونئي آذربايجاندان اولان اينسانلار دا قاتيلدي. بوتون بونلار
ميللي کيمليگيميزين دوغرو تورکلوک چاتيسي آلتيندا گليشديگيني گؤسترمکده دير. بو
آغريلاري ايچيميزده، ويجدانيميزدا حيسس ائتديکجه دوغو تورکوستانين قورتولوشونا
اولان اينانجيميز دا عقلي پلانا داشيناجاق. اينانماق غلبه نين ياريسيني الده ائتمک
دئمکدير. قالان ياريسيني دا عاغيل يولويلا الده ائتمک اولور. بو اينانجي بوتون تورک
يوردلاريندا يايقينلاشديرماق هر بير تورکون ميللي گؤره ويدير.
*
کاشغردهن گلیرم
یوکوم
سؤزجوک
دیوان لغات الترک.
کاشغردهن گلیرم
یوکوم
قان
باریت
باغیرتی
آکسییا
یارا
آغیت.
کاشغردهن گلیرم
یوکوم
گؤز یاشیندان یاناغیمدا ایز سالمیش
دوز.
گؤز قانیمدان
اوزومو بویامیش
قیرمیز.
کاشغردهن گلیرم
یوکوم
مئدیالاردا سانسور اولموش خبر
یوکوم
اورخون داش ماهنیسی
دوداقلاریندا
اورومچو قیزلاری آکسییا کئچیریر.
کاشغردهن گلیرم قیز!
دؤشلرینین اوسته سر منی
اولدوزا باخماغا ماوی گؤزده تامارزیلامیشام
تورکو ائشیتمهیه
شافاقدان بویانمیش دوداقدا.
قیز!
قیز!
آی قیز!
نییه سوسوب تربیز؟
کاشغردهن گلیرم
یوکوم
یوکوم
ساتدیغیمیز آتلار
آتدیغیمیز
سؤزجوکلر.
آلدیرما قیز!
بیر بارداق آراخ گتیر
آراز اورتاسیندا
کاشغردهن گلیرم
یوکـ
الدیرما قیز
تؤک!
(کاشغردن گلیرهم- سید حیدر بیات)
اويغورستان كه در آسياي ميانه و در 2500 كيلومتري پكن واقع شده از شمال با
قزاقستان، از شمال شرق با مغولستان و از غرب و شمال غرب با قرقيزستان و تاجيكستان
هم مرز است. در غرب و جنوب غرب آن افغانستان و در جنوب تبت (2) و کشمیر تحت کنترل
هندوستان قرار دارد و چين در شرق آن قرار مي گيرد.
تركستان شرقي سرزميني وسيع به وسعت 640،000 كيلومتر مربع مي باشد كه يك ششم قلمرو
چين امروزي را در برمي گيرد و از نظر جغرافيايي بزرگترين استان چين محسوب مي شود.
جمعيت ترك اويغورستان كه همه همخون بوده و داراي زبان، سنن و مذهب يكساني هستند
توسط امپرياليستهاي سرخ روسي به طور ساختگي به اويغور، قزاق، قرقيز، ازبك و تاتار
تقسيم شده اند. جديدترين سرشماري حکومت چین جمعيت اويغورها را بيش از 7 ميليون،
قزاقها را 1 ميليون، قرقيزها را 150000 ، ازبكها را 15000 و تاتارها را 5000 نفر
براورد كرده است. با اين وجود بعضي منابع غير رسمي اويغور جمعيت اويغورها را رقمي
بيش از 15 ميليون تخمين زده است. علاوه بر اين قبايل، اقوام چيني هان، منچو، هوي و
مغولها نيز در اويغورستان وجود دارد. در حال حاضر اويغورها كه موضوع اصلي اين نوشته
مي باشد اكثريت جمعيت اويغورستان را تشكيل مي دهند. با اين وجود، هر مطلبي كه در
اينجا بيان مي شود به همان نسبت ديگر قومها ي اشاره شده در بالا را نيز شامل مي
شود.
اويغورها و چيني هاي هان از يك نژاد نيستند. اويغورها به وضوح از نژاد اروپايي بوده
و در نگاه اول شبيه مردم اروپاي غربي بنظر مي رسند. اويغورستان در ماوراي مرزهاي
طبيعي چين در يك محل جغرافيايي مجزا با جمعيتي كه در سال 1949 بالغ بر 96 درصد آن
ترك بود قرار گرفته است
تو به خود نگاه می کنی
آينه سياه می کنی
پرده بر ترانه می کشی
پنجره تباه می کنی
من ، ستاره آه می کشم
دست روی ماه می کشم
نوازشِ نسيم می کنم
روی شب نگاه می کشم
تو، با گلوله و من، با گل
تو، با شليک و من، با آواز
تو، زردِ نفرت، کبودِ کين
من، سرخِ عشق و سبزِ پرواز
کسبِ تو، قتلِ گل و شبنم
اعدامِ باد و نور و دريا
کارِ من کشتِ چراغ و دف
تيمارِ رنگ و رقص و رويا!
ميعادگاهِ ما:
انسان و آبادی
تاريخِ آينده
ميدانِ آزادی!
ايرج جنتی عطايی
*
اشکآور خوب است
مثل سوت مسابقهی دو
میدوی
چشمها میسوزد
بار اول میترسی
ـ مثل باتوم و کابل ـ
بارهای بعد سیگار در میآوری
دود میکنی
همسایهها از پنجره خبر میدهند: آمدند
باز میدوی
چه هوایی دارد دویدن
میان چنارهای ولیعصر
ـ از گشت ارشاد خبری نیست ـ
میان کتابفروشیهای انقلاب
ـ چقدر این جا کتاب ممنوعه پیدا کردیم ـ
میدویم
جای همه خالی
دوستان تبعیدی
برادرهای بزرگتر که برای یک اعلامیه زندگیتان را دادید
یا در جبهه
یا پشت دیوارهای اوین
از ما جدا شدید
میدویم
جایتان سبز
مشعل المپ دست ماست
زندهباد دویدن
با چشمهای اشکآلود
به سمت آزادی
"پاگرد"
"اویرنجی"
اشاره: ۲۰ روز پیش جمعه ۱خرداد ۱۳۸۸، علیرضا فرشی یکانلی، فارغ التحصیل مهندسی کامپیوتر از دانشگاه های صنعتی شریف و تهران، استاد دانشگاههای آذربایجان شرقی، فعال مدنی آذربایجان و روزنامه نگار آذربایجان در ائلگلی تبریز مورد حمله لباس شخصی ها قرار گرفت و به طرز بسیار اسفباری دستگیر شد. ( فیلم + خبر )
۱۸ روز طول کشید تا این مهندس ۳۰ ساله توانست با مادر خود تلفنی حرف بزند و خبر از سلامتی خود بدهد. دستگیری علیرضا فرشی و دیگر فرزندان غیور آذربایجان در حالی با بایکوت خبری رسانه ها مواجه است که حقوق بشر، آزادی، حقوق شهروندی، حقوق اقوام و ... سرواژه تبلیغات انتخاباتی شده است.
متن حاضر رنج نامه ای است خطاب به علیرضای آذربایجان.
اگر در فضای غیرعادی دستگیر می شدی چه؟
مثلا در شرایط جنگی؟!
من دلم می هراسد...
یکی در زمان های دور نوشته است "وقتی زندگی جز تکرار ملال آور لحظه ها نیست چاره ای نیست جز خواندن تاریخ، که گاه ترساننده است و گاه خنده دار". امروز بخوانید تاریخچه فریاد آی دزد را.
در روزهای پایانی قرن سیزده هجری شمسی، بیست و پنج سال گذشته از انقلاب مشروطیت، وضعیت ملک چنین بود که جمعیت کمی داشت، دولت کوچکی، اولین کشور خاورمیانه بود که به نوعی دموکراسی دست یافته بود. شاهی داشت که در امور دخالت نمی کرد و روزنامه ها که ناسزایش گفتند به دادگاه پناه برد. و این اولین و آخرین کس بود که در مقام عالی به دادگاه شکایت برد. کشور به طوایف متعدد تقسیم شده بود و هر دو سال نمایندگانی از سراسر کشور انتخاب می شدند و به مرکز می رسیدند و در اگر هم در جانشان وطن دوستی نبود، یا آن را نمی دانستند در مرکز این را از بزرگانی که از مشروطه مانده بودند می آموختند. هر سه مجلسی که تا آن زمان تشکیل شده بود در مقابل حملات بیگانه، مطامع خارجی و استبداد داخلی چنان ایستاد که اولی را به توپ بستند و دومی را بستند. و داشت کم کم آرام شد. نمایندگان همان مجالس قوانینی درست برای حفظ بنیه ملی نوشتند و همان رجال طرح های نو در انداختند/ از طرح راه آهن سراسری تا کشتی رانی کارون و ...
گزارشگر خارجی حتی اگر مسلمان سیاه پوستی مانند رگه عمر است که برای شبکه های خبری بین المللی و روزنامه ساندی تایمز کار می کند، از این که در خیابان های ایران مدام دعواهای تن به تن می بیند به تعجب می افند. آن ها می گویند و می نویسند از مردمان چنین میهماننواز و مهربان عجب است که به کوچک تر بهانه ای به جان هم می افتند. بازدید کننده خارجی حتی اگر عضو ایرانی الاصل پارلمان سوئد باشد با حیرت می پرسد چرا مردم چنین بی گذشت و پرخاشجو شده اند.
ریشه یابی چنین تندخوئی در روابط اجتماعی ما ایرانیان، که در نسل جدید – یعنی در سی سال اخیر – شدت گرفته کار اهل فن یعنی مردم شناسان و جامعه شناسان است چنان که در شماره ای از شماره های پیشین مجله بخارا مقاله دلنشینی از دکتر هوشنگ دولت آبادی در همین باره خوانده ام، سال ها قبل راه های عملی از دکتر عیسی جلالی روانشناس شنیده ام برای مداوای این رفتارها، اما از دید تاریخی شاید بتوان نشانه های تازه ای هم داد.
ضرورت این یادآوری به این روزهاست که با نزدیک شدن انتخابات خشونت های لفظی سیاسی شدت گرفته است و خوب است یادآوری شود که دست کم مسوولیت ها به یاد آید.
تندرو ترین جوامع بشری بر اساس میزانی از اخبار خشونت ها که به جهان مخابره می شود در بخش های خشگ آفریقاست یا منطقه سبز بنگال، و گوشه هائی از آمریکای لاتین. در این مناطق با بی قانونی، حکومت های طایفه ای، سندیکائی [مافیائی]، قدرت بدکاران [مانند قاچاقچی های آدم و مواد مخدر که در برخی نقاط، دولت تعیین می کنند] با داشتن ارتش و نیروهای مسلح به کشتار جمعی و تقدیس خشونت مشغولند. در این نقاط البته ادبیاتی دیگر در کارست. نگاه کنید به فیلم های مستند درباره نطق های جنگلی روسای قبایل یاغی آفریقا و یا فرمانده لشکرهای مسلح مافیائی. زبانی دارند مخصوص به خود. و این نه زبان متانت شمول مجامع جهانی است.
اما طرفه این که در جوامع بدسرنوشت، سیاستمردان و آن ها که در ویترین قرار دارند و از سوی این کشورها سخن می گویند، درست همانند بقیه جوامع دنیا، افرادی هستند که آداب می دانند، متانت بلدند، اصلا به همین دلیل به آینه گردانی جامعه برگزیده می شوند.این ربطی به سیاست این جوامع و ماموریتشان ندارد. حتی جنگ هم راه می اندازند، حتی اتم هم که آزمایش می کنند، حتی با دنیا سرجنگ هم که دارند باز این متانت از دست نمی دهند.
آن ها که بر تاریخ معاصر ایران پژوهش کرده، و به عنوان یک کار علمی و یا تحقیقی بر آن تامل داشته اند – نه برای اثبات نظریه های سیاسی و منافع جناحی خود – نیک می دانند که ماندگاری این گربه خمیده تا اندازه زیادی مدیون رجال ایران است. همان ها که تاریخ نویسان حکومتی در دو سده اخیر مدام بدشان را نوشته اند تا بزرگی نداشته ممدوحان خود را به اثبات رسانده باشند. برخی از این رجال خود حکیم و ادیب بوده اند.
دولتمردان ایرانی قرون نوزده و بیست، در سرزمینی به شدت ضعیف از نظر اقتصادی و بنیه دفاعی، احاطه در میان قدرت های جهانی توطئه گر و پادشاهان بی سواد و خودرای، هر کدام سرنوشتی همانند مصدق، امیرکبیر و قائم مقام فراهانی داشته اند گیرم نه به آن شدت. اما با این همه، حتی آن ها که رجال متوسط قلمداد شده و تاریخ ساز نام نگرفته اند، از خود نکته ها به یادگار گذاشته اند که آموزنده است. کسانی مانند فروغی، حکیم الملک، ساعد، هژیر، سپهبد زاهدی و امینی. تنها حکایت قوام و مصدق و مشیرالدوله و مستوفی الممالک نیست.
اما سئوالم این است که آیا رجال پرسروصدای امروزی ایران تصویری را به جهان می رسانند که مصدق و قوام می رساندند. یا تصویری که همین اواخر محمد خاتمی می رساند. اگر چنین نیست که نیست، به گمانم به یکی از رازهای مخفی چنان پرخاشوئی که در خیابان های ایران دیده می شود، نزدیک شده ایم. مردم کوچه و بازار از که می آموزند استدلال را، از کی باید بیاموزند متانت را، از کجا یاد بگیرند که چطور باید باانصاف بود و قدر گذشتگان دانست. وقتی کسی مانند رییس دولت فعلی با چنین بغض و نفرت و کینه ای درباره پیشینیان همفکر و همکیش خود سخن می گوید [نشنیده ام که او درباره شاهان و اشخاص قبل از انقلاب چیزی بداند و بگوید]، چه عجب اگر مردمان هم برای حل مشکل با همسایه سنگ و چوب و فحش به میدان می آورند.
وقتی رییس جمهور که برای حفظ قانون [خوب و بد] قسم خورده چنین اسان قانون را دور می زند و در مقابل اعتراض با زنجیره ای از تهمت ها آماده سرکوب منقدان است، چه توقع از کارمند قانون شکن. وقتی حقوقدان دولت که استاد دانشگاه است و وزیر دادگستری بی قانونی را با استناد به قانون اساسی توجیه می کند. نادیده می گیرد که اگر هر کس بر همین قیاس تفسیر خود را به جای قانون و مقررات نشاند که سنگ بر سنگ ایستادنی نیست، چه توقع از آن که برای دور زدن قانون می آید. این نکته بدیهی را چنین نیست که استاد حقوق نمی داند. بهتر این است که بگوئیم می داند اما حفظ قدرت و ماندن در خیابان پاستور شیرین است.
این که کسانی مانند محمود احمدی نژاد برای اثبات مردمی بودن خود – همچنان که کپشن مصنوعا پاره شده به تن می کنند – ادبیات خاصی وارد جامعه کرده اند: به دانشمند منقد دولت می گویند بزغاله، به وزیر خودشان می گویند گوشت را می کشم،[در این مثال شخصی که چیزی نمی گوید و در این کار می ماند فقط به یک دلیل چنین تحقیری را تحمل می کند، حب مقام و حفظ آن. این شلختگی در گفتار که هر روز رییس دولت نشانه ها دارد و هرگز بابت واضح ترین اشتباهات هم عذرخواهی نشده است، آیا بی هزینه است برای جامعه. آیا فقط طرح بی موقع هولوکاست هزینه زا بود، در دل جامعه این همه زهر ریختن هیچ هزینه ندارد آیا.
وقتی رییس جمهوری که مدام زیر پروژکتورهاست چنین آسان نادرست می گوید، دروغ می گوید، با وجود اسناد غیرقابل تردید حقیقت ها را انکار می کند، چرا جامعه نکند، چطور مردم فقیر کوچه و بازار الگو نگیرند. و در این موقعیت جالب است که برخی کسان از برنامه سازان سینما یا نمایش های تلویزیونی ایراد می گیرند که چرا شخصیتی چنان ساختی که این بدآموزی است. ایراد گیران به خود نمی گویند بیش از شخصیت های نمایشی، شخصیت های واقعی مانند رییس جمهور الگو می شود. همان طور که کپشن او مد می شود، هاله نورش ورد زبان می شود، گفتم نگفتم هایش بر سر زبان می افتد، نوحه خوانی و شعار کی خسته ست بر سر زبان ها می افتد، بی دقتی، تهمت زدن و ناسزاگوئی هم از وی سرایت می کند. اگر در بیان این مقام عالی دولتی همه گذشتگان خاطی و مافیا و وابسته به خارج و وطن فروش هستند دیگر چه توقع از مردم کوچه و بازار که به هم بدنگویند و به جان هم نپرند.
در جواب این نکته و توجه کسانی حق دارند بپرسند کدام حرف تازه آوردی. این ها که تمام نزد اهل نظر آشکارست.
در جوابشان بایدم گفت. مقصودم نقد ادبیات حاکم بر رییس جمهور و دولت نهم نبود. بلکه از قضا اشاره ام به رقیبان و منقدان دولت است. اگر آن نوع رفتار و کردار ناپسندست که هست، اگر تندخوئی و تندگوئی مذموم است که هست، چگونه است که می خوانیم و می شنویم که اصلاح طلبان – هوادار آقای موسوی و یا آقای کروبی – چنین در نفی همدیگر بی طاقتند که با همه نشانه ها که هست، با همه آن که کارنامه شان روزانه بر خبرهای ویژه روزنامه کیهان می آید، باز هم چاره شان نمی شود. بی طاقتند چنان که ده روز تحمل نمی توانند. حتما باید در گفتن و نوشتن لگدی بزنند و نیشگونی بگیرند.
به باورم جامعه جوان ایران که گاه به نظر می رسد متانت بیشتری دارد تا الگوها و نامداران. این بار، و اگر خدای ناکرده این فرصت هم از دست رفت، گریبان را رها نخواهد کرد و دیگر امکان نخواهد داد که اینان در صحنه طلبکار بمانند. نطق مشاور یکی از نامزدهای اصلاح طلب چنان سراسر از کینه ورزی پر بود که این تصور را ایجاد می کرد که اصلا همه این کارها صورت گرفته تا میدانی برای برون ریختن عقده های سرکوب شده باشد. اصرار برخی از باشعورترین و موجه ترین چهره های اصلاح طلبی در ایجاد نزاع در اردوی خودی به هیچ چیز جز این تفسیر نمی شود که ما نیز از همان ها هستیم که وسط خیابان می خواهند عدالت را با ناسزا و لگد اجرا کنند و حق را برقرار دارند. در حالی که برای برقراری چنین عدالتی و برای لگدپرانی همین دولت فعلی هست و خیلی هم خوب می پراند.
گاه خوب است چنان غرق در امروز نشویم که از یاد ببریم که بر کدام خاک خانه داریم و به کدام تاریخ باید ببالیم.
دفتری ساخته ام از همه آن چه در همین دو ماه می باید نوشت و ننوشتم. ننوشتم تا هیمه ای زیر این اجاق نگذاشته باشم. نگاه داشته ام برای بعد از انتخابات. آن گاه باید تکلیف را روشن کنیم با خود. فقط باید امیدوار بود که فرصت از دستمان نرود.