|
بو وئبلاق یالنیز بعضی شئیلری گورسده بیلن بیر گوزگودور.
|
اویرنجی
www.oyrenci.com
«تاریخ ادبیّات ایران»؟! در همان نگاه اوّل نام این کتابها قابل توجّه و تأمّل
است.خواهشمند است که کتاب تاریخ ادبیّات ایران را باز کنید! فرق نمیکند نوشتۀ صفا
باشد یا جلال الدّین همایی؛ نوشتۀ بدیع الزّمان فروزانفر باشد یا صادق رضازاده شفق؛
نوشتۀ عباس اقبال آشتیانی باشد یا سلیم نیساری؛ یا محمدرضا دایی جواد یا حسین فریور
یا میرباقری فرد و دیگران یا عبدالحسین زرینکوب (از گذشتۀ ادبی ایران) یا سعید
نفیسی(تاریخ نظم و نثر در ایران)یا حتّی کتابِ استادِ فراماسونرِ مرموزِ انگلیسی،
ادوارد براون «تاریخ ادبی ایران» فرق نمیکند، اگر کسی در تمام آثار یاد شده«یک
بیت»، «فقط یک بیت» از «اشعار ترکی» شاعران به قول خودشان «پارسی گویی» که در
هنرگاه « شعر ترکی» نیز طبع آزمایی کرده اند همچون سلطان ولد(پسرِ مولوی)، قاسم
انوار، قبولی،میر حیدر مجذوب،لطفی ،قطبی، لطیفی،میرعلی کابلی، میر حیدر ترکی گوی،
امیر علیشیر نوایی، ظهیرالدّین بابر، خطایی(ختایی=شاه اسماعیل صفوی) (توضیح: اسامی
تماماَ از صفا ،1380،ص67 است وخدای نکرده تصوّر نشود که نگارندۀ مقاله تحت تأثیر
احساسات «پان ترکیستی»(!) شاعرانی که به «زبان مقدّس پارسی» سخن گفتهاند به «زبان
نامقدّس ترکی» منسوب کرده است!) اگر کسی بتواند از میان صفحات این همه کتابِ قطورِ
تاریخِ ادبیّاتِ ایران از شاعران ترکی سرای ایران و یا شاعران دو زبانه و سه زبانه
«یک بیت تنها یک بیت ترکی» مثال بیاورد، نگارنده به او جایزه خواهد داد! حال ما
نمی خواهیم شاعران و نویسندگان قدرتمندتر یا قدیمیتر دیگری که در محدودۀ این
سرزمین زیسته و به ترکی(زبان مادریشان)شعر گفته و نثر نوشته اند ذکر کنیم همچون
حسن اوغلو ، نصیر باکویی(قرن 5هـ .ق)، هندوشاه نخجوانی(قرن7 هـ .ق/کتاب صحاح
العجم)،قاضی ضریر ،قاضی برهانالدّین، حقیقی ،حبیبی و خلیلی، یوسف حاجب خاص(نویسندۀ
قوتادقو بیلیک = علم اقتدار و سعادت) ادیب احمد یوکنگی(نویسندۀ عتبه الحقایق)،احمد
یسوی مشهور به پیر ترکستان(نویسندۀ دیوان حکمت)، ناصر رابغوری( نویسندۀ قصص
الانبیای ترکی)، شاهکار حماسی ترکان«دده قورقود» و... را که بسیار قدیمی تر از
صفویّه و به زبان ترکی آذربایجانی هستند، مثال بزنیم(ر.ک.راشدی،1386،صص 226-223
و262). عجیبتر و جالبتر آنکه خلاصه کنندۀ تاریخ ادبیّات صفا (البتّه زیر نظر
صفا) در جلدهای دوّم و سوّم خلاصۀ تاریخ ادبیات ایران حتّی از نام بردن اسم شاعران
قدرتمندتر و شاخص و نوعآور و صاحب سبک ترکیسرا و سهزبانه مانند سید
علیعمادالدّین نسیمی(820-771هـ .ق) و محمّد فضولی(936-890هـ .ق) که هر دو به سه
زبان ترکی، عربی و فارسی شعرهای قدرتمند سرودهاند( فضولی در شعر ترکی بنیانگذار
مکتب نو است که امثال علیآقا واحید شاعر بزرگ آذربایجان شمالی آن را تداوم
بخشیدهاند)، به دلایلِ مشخّصِ بهداشتی (!) خودداری کردهاند!! لابد به گمان صفا
ادبیات ایران آنقدر شاعر پارس دارد که نام آفرینندۀ هنرمند«دیوان ترکی و
فارسی»(نسیمی) و نام خالقِ بزرگ مثنویهای «بنگ و باده»(فارسی) و «لیلی و
مجنون»(ترکی) و «دیوان ترکی و فارسی» و نویسندۀ «فرهنگ لغت جغتایی-
فارسی»و...(استاد فضولی)در بین گویندگان بی نام ونشانی مانند «بساطی سمرقندی» و
امثال این شاعر نیاید(ن.ک.صفا،1380صص200-197)!!
حال یک سؤال اساسی ، بنیادین و حیثیّتی: راستی چه خبر است؟! آیا در محدودۀ
جغرافیایی که امروزه روز «ایران»نامیده می شود فقط« قوم پارس» (صورت کهن «فارسِ»
عربی شده!) زیسته و میزیند که این محققان بزرگ(؟) اسم کتابهای خود را چنین گذاشته
اند؟! آیا ترک و گیلک و عرب و بلوچ و مازنی وترکمن و لر و...) ایرانی نیستند و به
ناحق خاک ایران را غصب کرده و در آن نشسته اند؟! آیا این اقوام 7000ساله «زبان» و
به تبع آن«ادبیّات» و «تاریخ ادبیّات» ندارند و به قول معروف «از زیر بته بیرون
آمده اند» که در کتابهای این دانشمندان محقّق و علمایِ فاضل، فقط شعر و نثر قوم
فارس(فارسی) مورد نقد و بررسی و تعریف قرار گرفته اند؟!
آیا نویسندۀ بزرگ و دانشمندی مانندپرفسور«یوگنی ادواردویچ برتلس روسی» ونیز محقّقی
مانند «هرمان اته آلمانی» در نامیدن دقیق کتابهای خود «تاریخ ادبیّات فارسی» دچار
خطا شده یا آن که افکار ضدّایرانی داشته اند وتوطئه ای در کار بوده است؟!
جالبتر اینکه در هیچکدام از کتابهایی که تا کنون در نقد و بررسی تاریخ ادبیات
نویسی در ایران نوشته شده است ؛یعنی «نظریۀ تاریخ ادبیّات»(نقد و بررسی تاریخ
ادبیّات نگاری در ایران)،دکتر محمود فتوحی،تهران: ناژ،1382 و «دربارۀ تاریخ
ادبیّات»، دکتر امیرعلی نجومیان و دیگران،تهران ،مرکز تحقیق و توسعۀ علوم انسانی
(سمت)،1384، در مورد این حقیقت عریان و واضح حتِّی دریک جملۀ کوتاه سخنی گفته نشده
است!
راستی چرا این همه نویسنده و محقّق و منتقد این حقیقت را نادیده گرفته اند؟آیا
میتوان پذیرفت که تمایز و تفاوت آشکار «ایران» و «فارسی» را نمیدانسته اند؟!اگر
غیر این است پس چرا...؟! نگارنده نیز سالها درسِ تاریخ ادبیّات ایران را خوانده و
درس داده بود امّا «خودآگاهی روششناختی» نداشت تا این که عمیقاَ درست به زیر پای
خودش نگاه کرد!
جلوه های ترک ستیزی در تاریخ ادبیّات صفا:
امروز یک ویدئوی کوتاه را تماشا کردم٬ ویدئوی مهمانی چند آخوند و عده ای کت و شلوار پوش که در جامعه ی سیاسی ایران اصلاح طلب می نامندشان. در این مهمانی محمد خاتمی ـ مشهورترین اصلاح طلب ایرانی و رئیس جمهور سابق ایران ـ با تعریف کردن یک جوک آذربایجانیها را احمق و نفهم معرفی می کند و آخوند دیگری با یک جوک هم تورکها و هم رشتیها را تحقیر می کند (یک تیر و دو نشان).
بعد از تماشای این صحنه شوکه نشدم؛ چون سالها پیش وقتی که آقای خاتمی زبان فارسی را به عنوان میراث مشترک ایرانیان خوانده بود٬ خصوصیات یک فارسگرا را در او دیده بودیم. با اینحال کنجکاو شدم که حامیان او چگونه از این جوک تحقیر آمیز او دفاع خواهند کرد و این بار واقعا شوکه شدم. در سایت بالاترین و یوتیوب کامنتهای دهها ایرانی را دیدم که این ویدئو را «با حال» نامیده و خاتمی را هم به خاطر تعریف این جوک نژادپرستانه مردی «دوست داشتنی» خوانده بودند.
به راستی چه خواهیم کرد؟ روشنفکر ایرانی چه موقع مسئولانه خواهد اندیشید؟ آیا اشخاصی با گرایشهای نژادپرستانه تا ابد خواهند توانست خود را به عنوان بانی گفتگوی تمدنها جا بزنند؟
خردادماه ۱۳۸۵ به خاطر کاریکاتوری در روزنامه دولتی ایران که تورکهای آذربایجان را به سوسک تشبیه کرده بود و در پی تظاهرات گسترده آذربایجانیها حداقل چهار نفر در نقده٬ دو نفر در ارومیه٬ یک نفر در مشکین شهر و عده ای نامعلوم در تبریز با شلیک گلوله های ماموران و یا ضربه باتوم جان خود را ازدست دادند و عده ای دیگر زخمی و یا کور گردیدند. آیا لازم است که توحیدها٬ حسینها٬ همتها٬ عسگرها٬رضاها٬ بهزادها٬ فرهادها٬ جلیلها٬ عیوضها و فرزادهای دیگری کشته شوند تا این مسائل جدی گرفته شود؟ آیا وحید داورپناههای دیگری باید هر دو چشم خود را از دست بدهند؟ فکر می کنید چند کور و علیل و کشته دیگر لازم است تا روشنفکر ایرانی مجاب شود که آذربایجانیها از این تحقیرها بیزارند؟
فکر می کنید این قصه تکراری تا ابد ادامه خواهد یافت؟ که؛
جوان آذربایجانی حق خواندن و نوشتن به زبان مادری را طلب کند و روشنفکر اصلاح طلب همصدا با قاضی دادگاه انقلاب و حتی قبل از او پان تورکیستش بنامد و بعد همان روشنفکر اصلاح طلب وقتی نتواند مطلبی را به دوستش ـ که فرقی نمی کند فارس باشد یا تورک ـ تفهیم کند به او بگوید؛ «حقا که تُرکی!» و دوستان اصلاح طلبش این جمله ی او را بشنوند و انگار نه انگار که یکی از نژادپرستانه ترین جملاتی را که ممکن است در قرن ۲۱ ام به زبان آورده شود٬ شنیده اند٬ و همگی باهم به دوست آذربایجانیشان که می خواهد اعتراض کند٬ با خنده بگویند؛ «بابا تو که متعصب نبودی ٬ بذار یه کم بخندیم» و یکیشان یک «جوک تورکی» بگوید و دوست آذربایجانیشان که نمی خواهد دوستان اصلاح طلب فارسش را از دست بدهد٬ سکوت کند و حتی این سکوت در بهترین حالت باشد و گرنه او هم مجبور شود٬ به خاطر اینکه متعصب نامیده نشود همرا آنها بخندد و این نیز بدترین حالت نباشد و تورک آذربایجانی برای باکلاس نشان دادن خود٬ خود نیز٬ جوکی بگوید و بعد روشنفکر اصلاح طلب در جواب آذربایجانیهای مصممتر بگوید که؛ «من خودم این جوک را از یک تُرک شنیدم و معترض مصمم هم یقه روشنفکر اصلاح طلب را رها کند و شخص تورکی را که به آذربایجانیها جوک گفته خائن بنامد و روشنفکر اصلاح طلب٬ که توپ را از زمین خود دور کرده٬ با خیال راحت برود و جوکهای جدیدتری پیدا کند ویا بسازد و وقتی هم جوک نمی گوید٬ کلمه «تورک» را بر زبان نراند و «آذری» بگوید و در تمام این مسائل روشنفکر اصلاح طلب گوی سبقت را از بقیه جناحها که انحصار طلب می نامشان برباید و در باطن فرقی باهم نداشته باشند و . . .
بو نامه "شهروند امروز" قزئتینین خرداد آیینین ۴-جو هفته سینین ساییسیندا یایینلانمیشدی. اونون اوخوماسینی توصیه ائلهییرم، گؤزل و درین یازیدی.
هوش را به كار نبردن گناه كبيره است
|
جواد طالعی ـ دفتر اروپائی شهروند |
|
دوشنبه, 07 ارديبهشت 1388 |
|
صفحه 1 از 2 شهروند 1227 پنجشنبه 30 اپریل 2009
شبکه خبری "ای بی سی" آمریکا اخیرا فیلمی را پخش کرد که شیخ عیسی بن زاید آل نهیان برادر شیخ محمد ( امیر دوبی) را در حال شکنجه وحشیانه یک شهروند افغانی به نام محمد شاپور نشان می داد. این فیلم بعدا چند روزی در شبکه های اینترنتی متعدد، از جمله یوتیوب، گویا و "ایرانیان بریتانیا" نیز بازپخش شد و هزاران نفر با دیدن آن به شدت متاثر و خشمگین شدند. از روز یکشنبه (26 اپریل) دیدن این فیلم دیگر در بیشتر شبکه های اینترنتی ممکن نبود. احتمالا شیوخ امارات متحده عربی با استفاده از نفوذ مالی و سیاسی خود در جهان غرب توانسته بودند پخش آن را متوقف کنند.
اما کامنت هائی که تعداد زیادی از ایرانیان روی پایگاه اینترنتی ایرانیان بریتانیا (www.iranianuk.com) گذاشته بودند، هنوز موجود است. به استثنای یکی دو مورد، همه، به جای آن که به نفس شکنجه بپردازند و صرفنظر از محل وقوع، خواستار تعقیب و مجازات آمران و عاملان آن شوند، عمل غیرانسانی برادر شیخ دوبی را بهانه ای برای حمله به قوم عرب قرار داده اند تا نشان بدهند که 1400 سال پس از حمله اعراب به ایران، هنوز گناه این کشتار پیشینیان خود را به گردن نسل امروز عرب می اندازند و این نسل را، در پیشداوری یی کور و عام محکوم می کنند. نمونه هائی از کامنت ها چنین بود:
- واقعا از این عرب ها همه چیز بر می آید. - این قوم سوسمار خور باید نسلشون برچیده بشه. - این عرب ها این وحشیگری ها را نشان می دهند. - عرب الحمار، عرب الحشام ( یعنی عرب الاغ و عرب حیوان)
یک قوم متهم
در هیچیک از این کامنت ها، حمله توهین آمیز و متکی بر گرایش های نژادپرستانه سخیف و به دور از منطق، متوجه برادر شیخ دوبی نیست، بلکه همه اعراب را، یکپارچه هدف میگیرد و نشان می دهد که سطح فرهنگ سیاسی در ایران امروز تا چه پایه تنزل کرده است و نژادپرستی در میان ایرانیانی که اغلب سایر ملت ها را برپایه احساسات سطحی و باورهای نادرست خود به نژادپرستی متهم می کنند تا چه حد گسترش یافته است. بیشترین رهبران سیاسی کشورهای عربی و غیرعربی منطقه ما ستمکار و خودکامه اند. آن ها همواره می کوشند ضمن سرکوب گرایش های ترقیخواهانه بخش های آگاه اجتماعات خود، توده ها را در ناآگاهی نگه دارند و به غارت آنان ادامه دهند. در این نکته تردیدی نیست. این هم که هر کسی را در هر مقامی باید به خاطر اعمال شکنجه و زیرپا نهادن حقوق بشر محکوم کرد، روشن است، اما این که گروهی بکوشند خلاف یک نفر را به پای میلیون ها انسان بی گناه بگذارند و این موضوع را بهانه اهانت و تجاوز به حرمت انسانی آن ها قرار دهند، خود عملی است نه تنها غیر انسانی، بلکه غیرقانونی و قابل تعقیب.
من، بیست و پنج سال است در آلمان زندگی می کنم. نام آلمان، به خاطر کشتار یهودیان، سندیکالیست ها، کمونیست ها و کولی ها در جنگ جهانی دوم، همچنان در حافظه جمعی جهانیان به عنوان شناخته شده ترین مرکز رشد گرایش های زیانبار نژادپرستانه و فاشیستی نقش بسته است، اما اگر یکی از این فحاشی هائی که ایرانیان به اعراب می کنند، حتی به صورت شفاهی از سوی یک آلمانی خطاب به یک خارجی مورد استفاده قرار گیرد، اقدام کننده مجرم محسوب می شود و می توان او را به دادگاه کشاند و مجازات کرد. نه تنها در آلمان، که در همه کشورهای پیشرفته امروز جهان، توهین به انسان ها به خاطر رنگ پوست، نژاد، جنسیت و ملیت آن ها، جرم محسوب می شود و قابل پی گیری و مجازات است، اما پایگاه اینترنتی ایرانیان بریتانیا، که در سایر بخش های خود می کوشد خود را مدافع حقوق بشر نشان بدهد، به راحتی به گروهی ناآگاه و کینه توز، که احتمالا حتی زحمت مطالعه تاریخ را نیز به خودشان نداده اند، امکان می دهد که چنین بی شرمانه به روی میلیون ها انسان صرفا به خاطر این که عرب تبار هستند، شمشیر بکشند و آن ها را چنین مورد تحقیر و اهانت قرار دهند. متاسفانه هیچ نهادی هم نیست که مسئولان چنین تارنمائی را مورد خطاب قرار دهد و به آنان بگوید چنین عملی دقیقا مخالف همه آن چیزهائی است که در بخش های دیگر به عنوان دفاع از حرمت انسانی و حقوق بشر ادعا می کنند.
برتری طلبی و نژادپرستی ایرانی
در کامنت های پایگاه ایرانیان بریتانیا، موارد دیگری هست که نشان می دهد گروهی از ما ایرانیان، در مورد برتری خودمان به شدت درگیر توهم هستیم. سی سال است که یکی از ستمگرترین رژیم های شکنجه گر تاریخ جهان بر ما حکومت می کند، ما را هر چهارسال یکبار به پای صندوق های رای می کشاند تا کسانی را که اغلب بدترین نمونه های شکنجه گری و ستم هستند به عنوان رئیس جمهور و نماینده مجلس برگزینیم. آنوقت به راحتی فراموش می کنیم که مثلا عراقی ها صد سال برای بیرون راندن سلطه گران خارجی جنگیدند یا فلسطینی ها حدود 60 سال است برای بازپس گرفتن سرزمین خود از اشغالگران اسرائیلی و اعاده حیثیت انسانی مورد تجاوز قرار گرفته خود قربانی می دهند.
یک هموطن تا آنجا اسیر توهمات خود است که چون قربانی شکنجه برادر امیر دوبی یک افغانی است می نویسد: " قابل توجه افغانی های عزیز که بعد از سی سال میهمان نوازی ایرانی ها دو قورت و نیمشان هم باقی است". نویسنده این سطور یا ظرف سی سال گذشته اصولا در ایران زندگی نکرده و یا حتی شاهد یک مورد از برخوردهای نژادپرستانه برخی از هم میهنان خود با افغان های مهاجر نبوده است. او، حتی آنقدر انصاف ندارد تا خبرهای مربوط به اخراج های گروهی افغان ها را در سال های اخیر به خاطر بیاورد و فراموش نکند که حتی همه سیاست ها در ایران اعمال می شود تا فرزندان این مردم امکان تحصیل در مدارس را نداشته باشند. او، فراموش می کند که بسیاری از جنایاتی را که در سال های اخیر به وسیله ایرانیان اعمال شده است، به گردن افغان های بی گناه انداخته اند تا آن را بهانه طرد و اخراج آنها کنند.
عرب ستیزی همراه با یهودی ستیزی
یک ایرانی دیگر پا را از این هم فراتر می گذارد و نشان می دهد که نه تنها ضد عرب، بلکه مثل رئیس جمهور خود ضد یهود هم هست. او می نویسد: "این شیخ نشینان از یهود هم بدترند و کشتنشان واجب". نویسنده این جمله، هم حکم قتل صادر می کند، هم این حکم قتل را برای همه شیخ نشینان صادر می کند و هم همه یهودیان جهان را مشمول چنین حکمی می داند. او نشان می دهد که تا اعماق وجود خود انباشته از کینه ای کور و ضد انسانی است و به شدت آلوده آن خشونت بی حد و مرزی است که سی سال است رهبران کشور خودش برای دامن گستردن آن می کوشند.
چندتنی از نویسندگان اظهارنظرها، ایرانیانی را که در دوبی سرمایه گذاری کرده اند مورد سرزنش قرار می دهند و از آن ها می خواهند که سرمایه هاشان را از این کشور خارج کنند. آن ها فراموش می کنند که بیشتر ایرانیان رواج دهنده معاملات قولنامه ای در بازار مستغلات دوبی بوده اند و یکی از فاسدترین روش های کسب و کار را، که دهها سال در ایران رواج داشته، وارد امارات متحده عربی کرده اند. آن ها، در دوران رونق مستغلات دوبی، با پرداخت ده تا بیست درصد بها، آپارتمان ها را قولنامه می کردند و چند ماه بعد آن را می فروختند تا به چندین برابر پولی که پرداخته بودند برسند. این ایرانی متوهم، یا نمی داند و یا نمی خواهد بداند که مثلا هموطنان مقیم اروپا و آمریکای او، که بیش از نود درصدشان هنوز هم از مزایای پناهندگی سیاسی در کشورهای غربی بهره می برند و هرکدام داستانی باورنکردنی از مبارزات خیالی خود با استبداد حاکم بر ایران تحویل کشورهای میزبان داده اند تا پناهنده بشوند، هر سال بین هفت تا ده میلیارد دلار پول وارد ایران می کنند تا زمینه ساز تحکیم سلطه حکومتی شود که ادعا می کردند آن ها را از خانه و کاشانه رانده است.
قاتل دختران ایرانی: اعراب یا ایرانیان؟
دیگری می نویسد: "این عرب ها کم دختران ما را به شکنجه و قتل نرساندند". باز هم می بینیم که یک قوم جمع بسته شده اند و مورد اتهامی بزرگ قرار گرفته اند که حتی یک موردش نیز در یک دادگاه صالحه اثبات نشده است. این ایرانی بی انصاف، فراموش می کند که همین چند سال پیش یک شبکه درون حکومت ایران کشف شد که دختران جوان ایرانی را به امارات متحده عربی می برد و در آنجا نه تنها به شیوخ عرب که حتی به ایرانیان پولدار می فروخت. هیچیک از اعضای این شبکه نیز به مجازات قانونی نرسیدند. اما حالا باید قوم عرب، یکپارچه متهم به شکنجه و قتل دختران ایرانی شود.
ایرانی خوش باوری می نویسد: "ایران اخیرا روابطش را با این کشورک امیرنشین نجس کم کرده، خدا رو شکر"! هم وطن ما در درجه نخست نمی خواهد بداند که بهبود و تیرگی روابط ایران با کشورهای دیگر تصمیمی سیاسی است و ربطی به این ندارد که رهبران دوبی کسی را شکنجه می کنند یا نمی کنند، زیرا که یکی از پهناورترین و مخوف ترین بساط های شکنجه هم اکنون در جمهوری اسلامی ایران برپا است و همانطور که نویسنده کامنت دیگری با روشن بینی می نویسد: " این که چیزی نیست. در ایران هزاران مخالف رژیم شکنجه و اعدام می شوند".
نویسنده، امیرنشین دوبی را در عین حال "نجس" می خواند و نشان می دهد که تا اعماق روح و روان خود اسیر فرهنگ مذهبی رایج است که نه تنها اشیاء بلکه انسان ها را نیز پاک و نجس می کند. فرهنگ منحطی که روز به روز از سوی مبلغان شیعیگری افراطی در ایران بیشتر ریشه می دواند و همان ها که اسیر این فرهنگ منحط و عقب مانده شده اند، خود را برتر و عرب ها را عقب مانده می خوانند.
محرومیت از خرد و انصاف
مطالعه مجموعه اظهارنظرها، این واقعیت تاسف بار را ثابت می کند که نویسندگان آن ها، به عنوان ایرانیانی خودباور، خودپسند، نژادپرست و کینه توز، از خرد و انصاف محرومند و تنها بر پایه احساساتی سطحی و تحریک شده قضاوت می کنند. مطالعه این مجموعه، همچنین نشان می دهد که بخشی از مردم ایران، چه در داخل و چه در خارج، اصولا مفهوم حقوق بشر را درک نمی کنند و در موقعیتی قرار نگرفته اند که بفهمند ایراد اتهام و توهین و تحقیر اقوام دیگر، نقض آشکار حقوق بشر است و اگر نظامی کارآمد درکار باشد باید مورد تعقیب قانونی قرار گیرد.
بی مسئولیتی شبکه های اینترنتی
اما دردناک تر از همه بی مسئولیتی کسانی است که برخی از شبکه های اینترنتی را اداره می کنند. آن ها انگار حتی یک لحظه به این نکته نیاندیشیده اند که نشر چنین دیدگاه های بیمارگونه و ضد انسانی یی کاشتن بذر کین توزی و فاشیسم است و اگر محدود نشود، می تواند در درازمدت همان بلائی را بیافریند که توهمات بیمارگونه هیتلر و دار و دسته اش در جنگ جهانی دوم آفرید. آلمان هیتلری نیز، یکشبه به کشتار وسیع یهودیان و دگراندیشان نرسید. در این کشور، سال ها علیه یهودیان و همه کسانی که برتری نژادی آلمانی ها را رد می کردند تبلیغ شد و سرانجام کار به جائی رسید که اکثریت بزرگ مردم این کشور چشم بر حرکت قطارهای حامل انبوه قربانیان و دود کوره های آدم سوزی بستند.
آیا قرار است حالا ما همانطور که نویسنده یکی از کامنت ها می نویسد، "عرب ها را بدتر از یهودیان" بشناسیم و نسل این دو قوم را با هم برچینیم؟ ایران به راستی چند میلیون احمدی نژاد دارد؟
کاشتن بذر نفرت، زمینه سازی برای تنش های قومی است. دست اندرکاران شبکه هائی که کامنت های انباشته از کینه را منتشر می کنند، بذر نفرت قومی می پراکنند و حتی اگر خودشان آگاه نباشند، زمینه جنگ های قومی آینده را فراهم می کنند. به بهانه آزادی دادن به نویسندگان کامنت ها نمی توان حقوق بشر را زیر پا نهاد. آزادی تنها یک مرز دارد و آن رعایت آزادی و حرمت دیگران است. هرکه این مرز را زیر پا می نهد، مفهوم حقوق بشر و آزادی را درک نکرده و آگاهانه یا ناآگاهانه دشمن آن است. |
اویرنجی
www.oyrenci.com
در اردیبهشت سال 1374 مرکز تحقیقات، مطالعات و سنجش برنامه ای صدا و سیمای جمهوری
اسلامی ایران در تهران اقدام به پخش پرسشنامه ای تحت عنوان «فاصله اجتماعی» در
مناطق بیست گانه تهران می نماید. این پرسشنامه که به صورت کاملا زیرکانه طراحی شده
بود در پی نهادینه کردن و مشروعیت دادن به اهانتهای رایج در جامعه بر علیه تورکها
بر آمده بود. سوالاتی که در این پرسشنامه آمده بود عبارت بودند از:
- اگر روزی قصد ازدواج داشته باشید ، حاضرید با یک تورک ازدواج کنید؟
- چنانچه دختری داشته باشید و روزی بخواهد ازدواج کند، آیا حاضرید اورا به یک
مرد تورک بدهید؟
- برای شرکت در بعضی مراسم مذهبی خاص مثل عاشورا و تاسوعا آیا حاضرید در مجالس
و دسته جات تورکها شرکت کنید؟
- اگر بخواهید خانهای بگیرید و ببینید همسایه دیوار به دیوار یا آپارتمان
مجاور شما تورک هستند، آیا حاضرید در همسایگی آنها زندگی کنید؟
- آیا حاضرید با فردی تورک در اتاق همکار باشید؟
- آیا حاضرید در محلهای که اکثریت آنها تورک هستند مسکن بگیرید؟
- آیا حاضرید در شهری تورک زبان زندگی کنید؟
- آیا حاضرید با فردی تورک رفت و آمد داشته باشید، او را به خانه خود دعوت کنید
و یا به خانه آنها بروید؟
سابقه این نوع تحقیق که در علوم اجتماعی به «طیف بوگاردوس» مشهور است به اواخر قرن
نوزده برمیگردد که تئوریهای نوسازی (که مهمترین شعار آن در سطح سیاسی شعار «یک
ملت، یک زبان» بود) و سیاستهای مربوط به آن توسط دولت آمریکا در کشورهای وابسته به
آن کشور برای یکدست کردن حکومت به شدت تبلیغ میشد. این تحقیق به اصطلاح علمی که به
صورت غیر مستقیم افکار نژاد پرستانه و فاشیستی طبقه حاکم نسبت به تورکها را اشاعه
میداد کوشیده بود تا تورکها را موجوداتی عقب مانده و غیر قابل تحمل جلوه دهد و با
این کار به خیال خام خود در صدد سرعت دادن به سیاستهای الیناسیون و یکسان سازی با
استفاده از ایجاد فضای خفقان در دوران بعد از جنگ و در اختیار گرفتن انحصاری قدرت
رسانهای بودند. در بحبوبه اجرای طرح دانشجویان تورک دانشگاه تهران اعتراض خود را
طی بیانیه ای اعلام میدارند. خبر به دانشگاه تبریز میرسد و زمزمه آن در دانشگاه
می پیچد. احساسات دانشجویان جریحه دار شده است و همه مبهوت و حیرت زده اند. مگر
میشود ملتی که بی هیچ چشمداشتی بهترین جوانان خود را فدای تثبیت انقلاب و دفاع از
مرزهای ایران کرده بودند این گونه مورد شماتت قرار بگیرند؟ چگونه حکومتی که ستونهای
خود را بر پایه ارزشهای اسلامی بنا کرده است اهانت به بخش بزرگی از مسلمانان روا
میداند؟ مگر ملاک برتری در اسلام تقوی نبود؟
این سوالات و دهها سوال دیگر دانشجویان دانشگاه تبریز را در بهت و حیرت فرو بود. در
19 اردیبهشت خشم دانشجویان همانند آتشفشانی غیر قابل کنترل فوران کرد. شعار «اؤلوم
اولسون آپارتایدا» فضای اختناق و خفقان دانشگاه را می شکافد. دانشگاه تحمل خشم
دانشجویان را نمی تواند تاب بیاورد. دانشجویان خشمگین به بیرون از دانشگاه میریزند
و به سمت آبرسان حرکت می کنند. نیروهای ضدشورش تمام خیابانهای منتهی به آبرسان را
مسدود میکنند. ضد و خورد با نیروهای لباس شخصی شروع میشود. اعلامیه ها در فضا
پراکنده میشود. رئیس دانشگاه (دکتر پور فیض) در آرام کردن دانشجویان ناموفق
میماند. در نهایت پای استاندار (عبدالعلی زاده) نیز به میدان کشیده میشود. او
حامل پیغامی است : مجازات عاملان. ولی دانشجویان قانع نمیشوند و اعتراض ادامه پیدا
میکند. به دنبال آن دانشگاه ارومیه نیز به پا میخیزد. حکومت چاره ای جز عقب
نشینی ندارد. وحشت تمام وجودش را فرا گرفته و چاره ای جز عذرخواهی در خود نمی بیند.
در نهایت رادیو سراسری اعلام میکند که طراحان این پرسشنامه از عوامل خارجی دستور
گرفته اند و به سزای اعمالشان خواهند رسید.
این توطئه غیر انسانی و نژاد پرستانه با هوشیاری دانشجویان تورک خنثی میشود و چهره
واقعی شوونیزم بر همگان عیان میشود. بر همگان آشکار میشود که اگر چه نظام پهلوی
نابود شده است ولی تفکرات شوونیستی آن هنوز نفس میکشد و این بار با چهره ای دیگر
بر هستی و فرهنگ آذربایجان چنگ انداخته است. با توجه به تاثیری که این اعتراض در
ایجاد خود آگاهی ملی و شکل گیری دور تازه ای از مبارزات ملت آذربایجان برای
دستبابی به حقوق طبیعی و انسانی خود بویژه حقوق زبانی و قانونی داشته است و همچنین
به احترام دانشجویانی که در فضای بسته و خفقان آن دوره نسبت به این بی عدالتی بزرگ
سکوت نکردند و فریاد اعتراض برآوردند، «آذربایجان اؤیرنجی گونو» یعنی روز دانشجوی
آذربایجان نامیده شد.
بیرلیکده کیچیک بیر قیغیلجیمی، ایرقچیلیک دووارلارینین کرپیجلرینی یاخاجاق اولان شدتلی یانغینلارا چئویره بیلریک
ایراندا آذربایجانلی سیاسی محبوسلارینی مدافعه بیرلیگی)آداپ( نین سدری، ب.م.ت-نین “ایرقچیلیک علیهینه” کنفرانسینا قاتیلدی.
فاخته زمانی، ۲۳ آپرئل ۲۰۰۹ جومه آخشامی گونو، کونفرانسداکی "سس (ایرقچیلییه معروض قالمیش هر کسین آنلاداجاق بیر حیکایهسی واردیر) پانئلینده دانیشاراق آذربایجانلیلارین ایراندا معروض قالدیقلاریقلاری ایرقی آیری-سئچکیلیکدن سؤز آچدی.
آذربایجانلی سیاسی محبوسلارینی مدافعه بیرلیگی - آداپ سدرینین دانیشیق متنی:
اردیبهشتین ۱۹-او:
آذربایجان اؤیرنجی گونو قوتلو اولسون.
منیم اؤیرتمنیم. سنی بیرینجی دؤنه گؤرنده اوشاقلارا یاردیم ائدیردین داغ دان چیخالار داها دوغروسو بوتون چاغلار یوکسلمک یولوندا هامیا یاردیم ائدیردین. یادیمدادیر من اوشویوردوم ائله اوندادا منه قیزیشماغین یولون سن اؤیرتدین. سونرالار دیل کیلاسی قورماق فیکرینه دوشنده بیرینجی اشیدیییم اد سنییدین. نه موتلویویدوم دیل اؤیرنمک قیراغیندا آدام اولماغیدا ائله سندن اؤیرندیم. سنی گؤرن زاماندان سونرا باخیشیم هر زادا دییشیلدی نئجه کی گره ک دییشیلیردی. سن منیم آنا دیلیمین اؤیرتمنی اولاراق یاشاییشیمیندا اؤیرتمنییدین نئجه کی هله ده وارسان.
هچ چاغ یادیمدان چیخماز سنین کیلاسلارین. ایندی ده ماراغیم وار سنین کیلاسلاریندا اوتورام. یاشاییشیمین ان سئویملی چاغلاریندان بیری منی یولداشین دییه ن چاغییدی و اوندان سئویملیسی منی قارداش چاغیردیغین زامانیدی.
بیلیرسن سن ایسفاهانین (اصفهان) تئرمینالیندا اوشویرکن منده یاتغدا پتینین آلتیندا اوشویوردوم. یانی الئیه بیلردیم او چاغ سنین پتین اولام سنده اوشومیه سن؟ سن اوردا یئرییرکن من بیر اؤلو کیمی اوزانمیشدیم. من نئجه دیه بیلرم سن منی آدام ائلدین. منه اوندا یاتماق هارامییدی بی بیلیرسن هچ زامان اؤزومو باغیشلایا بیلمرم بی. سن منیم کیمی یاتمیشلاری اویاتماغا گئدیردین آنجاق من گئنه یاتمیشدیم. اؤلوم اولسون او گونه کی یوخودان دوردوم و گؤردوم سنی توتوبلار و دوستاغا آپاریبلار. نه اولاردی سنین یئرینه منی آپارایدیلار. وای منیم اؤیرتمنیم سن منه هر ایش گؤردون آنجاق من سنه نئیله میشم. گؤرورسن هچ سن اؤیرتدیین دیلیده سن اؤیرتدیین تک اؤیرنممیشم. تانری منی اؤلدورسون بی آخماغلیغیما گؤره. سن دوستاغدا و من اؤز ایشمه دوشونوردوم. من آدام اولا بیله رم یانی؟ آنجاق بیل سنی دوستاغلایاندا منده دوستاغدایدیم. اوره ییم ائله چیرپینیردی ائله بیل آنامدان آیریلمیشدیم.
سن هر دفه الووی بؤیرگووه آتاندا اؤزومه بیر الا باشیوا کول باشیوا دئییردیم. ائله اودا منیم کیمیله ری اویاتماغین اؤدولویدی بی، کی سنه دوستاغدان یادیگار قالمیشدی. دوغورداندا اؤلوم اولسون منه. بیلیرسن نیه؟ گنه اؤزون اونا دؤزه بیلیردین و من دؤزه بیلمیردیم. آخی بیر اینسان نه قدر گوجسوز اولا بیلر بی.
او "اس ام اس" گلنده ده گئنه اؤزومه سیخیلدیم. گئنه منیم الیمدن هئچ ایش گلمیردی. الیمدن گلن ایش گلیب سنی خسته خانا گؤرمه ییدی اونودا ائله مدیم بی. گئنده اؤزومه و اؤز ایشیمه گؤره. آنجاق تانری بیلیر کی سن خسته خانا دا اغری چکنده منده اغری چکیردیم. دئمه کی اغرییا دؤزوردون و گئنه من اؤز گوجسوز لیگیمی گؤرسه دیردیم. انجاق بیل بیر ایش الیمدن گلیر اودا سنی سئومکدیر بی. اینان بی سنی سئویرم. سنی سئویرم منیم اؤرتمنیم.
سنی سئویرم منیم اؤیرتمنیم. آد گونون قوتلو اولسون.
"اویرنجی"
در طول هشتاد سال اخیر اقوام و ملل ساکن در ایران شاهد ظهور و اعمال سیاستهای شونیستی و تبعیض آمیز فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بوده اند که عاملان آن سیاستها تلاش وافری را در جهت تبدیل ایران کثیرالمله به ملتی واحد در قالب و راستای منافع قومیتی خاص انجام داده اند. از اینرو سیاست یکسان سازی فرهنگی و هویتی ساکنان ایران در قالب شعار ((کشور پاک-زبان پاک-ملت پاک)) که از زمان بعد از مشروطه آغاز گردیده و سعی در امحای فرهنگ، زبان و اقتصاد اقوام و ملل کشور داشته، بوسیله انواع روشهای پیدا و پنهان اعمال گردیده است. بر این اساس، تنها باید یک زبان، یک فرهنگ، یک هویت به رسمیت شناخته شده و منافع یک قوم حتی با تضییق منافع سایر ملل و اقوام تامین شود و منافع ملی و قوی اکثریت 70 درصدی فدای تامین منافع اقلیت 30 درصدی گردد. نتیجه اعمال این سیاستها در آذربایجان همانا آسیمیلاسیون فرهنگی و از بین رفتن نمادها و نمودهای عینی هویتی، پسرفت اقتصادی آذربایجان و گسترش روزافزون فقر، بیکاری و مهاجرت به حوزه های فرهنگی غیرخودی، به هم خوردن توازن اقتصادی به نفع مناطق مرکزی، به هم خوردن مرزهای هویتی و جغرافیایی و استحاله آن و در یک کلام وارد شدن ضربات سنگین و سهمناک بر منافع ملی آذربایجان بوده است.
همزمان با آغاز سیاستهای شونیستی و تبعیض آمیز برعلیه ملل و اقوام ساکن در ایران، ملت آذربایجان به عنوان ملتی که همواره به عنوان نقش آفرین برجسته کشور در تمام سطوح علمی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی عمل نموده، سیاست سکوت را پیش نگرفت و در مقاطع مختلف تاریخی سده اخیر بصورت آگاه و در قالب جنبشهای آزادیستان شیخ محمد خیابانی، حکومت ملی پیشه وری (1324-1325)، جنبش خلق مسلمان اعتراض خود را نشان داد.
اگرچه با پیروزی انقلاب 57 بخاطر تغییر ایدئولوژی حاکم تا حدودی این سیاستها تعدیل گردید و در قانون اساسی در اصول 15،19،20و48 مقداری از حقوق مورد تاکید قرار گرفت، ولی با گذشت سه دهه هنوز هم خواست 70 درصد از مردمان غیرفارس زبان کشور، مبنی بر ظهور عدالت فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی برآورده نگردیده است و اعمال بسیاری از سیاستهای گذشته و پروژه سرکوب هویت و زبان ترکها، اعراب، کردها، ترکمنها و بلوچها همچنان ادامه دارد.
ملت آذربایجان در امتداد اعتراضات تاریخی خود علیه شوونیسم و سیاستهای تبعیض آمیز و ضد منافع ملی خود، در سالهای بعد از پایان جنگ ایران و عراق حرکتی منسجم، مردمی و تماما ملی را در جهت دفاع از هویت و منافع ملی خویش در پیش گرفته است که در ادبیات سیاسی با عنوان ((حرکت ملی آذربایجان)) شناخته می شود. این حرکت با محور قرار دادن حقوق بشر و آزادیخواهی با بهره گیری و رعایت تمامی قواعد ملی و بین المللی به عنوان حرکتی دموکراسی خواه، مدنی، عدالتجو، هویت طلب و ملی در جهت پاسداری از منافع ملی آذربایجان و کسب حقوق مصرح در اعلامیه جهانی حقوق بشر، حقوق زنان، کنوانسیون جهانی حقوق کودک، اعلامیه جهانی حقوق زبانی با ماهیت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی فعالیت می نماید و در انتخاب استراتژی و تاکتیکها، سیاستها و روشها و اعلام مواضع معیارهای مذکور را مد نظر قرار داده و می دهد.
متاسفانه فعالان عرصه سیاسی همگی فارغ ار تقسیم بندیهای رایج اصلاح طلب و اصولگرا در اعمال تداوم سیاستهای شونیستی و تبعیض آمیز هیچ تفاوتی با هم نداشته و علی رغم استفاده دیالوگها و گفتمانهای آزادیخواهانه، دموکراسی خواهانه، عدالتجویانه و ارائه تئوریها و نظریه های زیبا همچون گفتگوی تمدنها و عدالتخواهی، یکسان عمل می نمایند. لذا در شرایط فعلی و حاضر بویژه در عرصه دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، چنین شعارهایی از سوی این جریانات اقبال مناسب ملت آذربایجان را در پی نخواهد داشت. ملت آذربایجان و حرکت ملی آن در طول سالهای اخیر در تمام تصمیم گیریهای خویش، انتخاب دوست و دشمن، حمایت و عدم حمایت از یک شخص یا یک جریان و گروه سیاسی، منافع ملی را در اولویت قرار داده است و از اینرو در این انتخابات نیز طالع و سرنوشت خویش را بدست امتحان پس داده هایی که در دوران حکومت خویش انواع سیاستها، بازداشتها، عدم صدور مجوزها، بایکوتهای خبری و... را در کارنامه خود دارند، نخواهد سپرد.
اگرچه حرکت ملی آذربایجان، پتانسیل لازم برای ارائه کاندیدای مستقل با هماهنگی فعالان سایر ملل و اقوام را دارد، ولی با توجه به شرایط حاکم، می تواند در این مقطع زمانی فعال شدن در عرصه انتخابات ریاست جمهوری را به عنوان سیاست کاربردی مناسب مد نظر قرار دهد و از اینرو لازم است خواسته های خویش را جهت قضاوت عمومی و برای سنجش کاندیداهای مطرح بیان نماید. روشن است که جریان و فردی که قبول این خواسته ها را بطور علنی و رسمی اعلام نموده و سابقه قابل قبولی در دفاع از خواسته های ملت آذربایجان داشته باشد، می تواند به عنوان کاندیدای اصلح مورد حمایت قاطبه ملت آذربایجان قرار گیرد. با توجه به موارد بالا، شورای هماهنگی فعالان ملی آذربایجان با همفکری و هم اندیشی جریانها و سلیقه های مختلف، خواسته های اولویت دار ملت آذربایجان در عرصه انتخابات ریاست جمهوری را به شرح ذیل اعلام می نماید:
1- رسمی شدن زبان ترکی و آموزش به زبان مادری.
2- ایجاد سیستم فدرالیسم و مبارزه با تمرکزگرایی و تشکیل پارلمانهای ایالتی.
3- رفع کلیه مظاهر شونیسم و آسیمیلاسیون و لغو کلیه قوانین و بخشنامه های پیدا و پنهان در خصوص اعمال سیاستهای شونیستی و تبعیض آمیز بر علیه اقوم و ملل ساکن در کشور.
4- توقف سیاست مهار قومی و جلوگیری از به هم خوردن تناسب جمعیتی در غرب آذربایجان و به رسمیت شناختن جغرافیای فرهنگی و تاریخی آذربایجان.
5- ایجاد بسترهای لازم جهت توسعه و رونق اقتصادی آذربایجان و اختصاص بودجه ویژه لازم برای فقرزدایی و رفع محرومیتها و مقابله با مهاجرت ناشی از سیاستهای هشتاد ساله گذشته.
6- به رسمیت شناختن فعالیتهای سیاسی –اجتماعی و فرهنگی با ماهیت قومی و ملی و رفع موانع تاسیس و فعالیت احزاب، تشکل ها و رسانه های مدافع حقوق ملت آذربایجان.
اشاره:
در ادبيات اقتصاد سياسي "پروژه فيل سفيد" به آن دسته از پروژه ها اطلاق مي شود كه در ظاهر بسيار جذاب و عالي به نظر مي آيند ولي در اصل كم مصرف و بي فايده هستند و به ضرر مصرف کنندگان و مخاطبان مي باشند.
ريشه واژه "فيل سفيد" به سال 1851 باز ميگردد كه شاه كشور سيام، يكي از فيل هاي مقدس سپيد موي را به يكي از درباريان هديه داد.اين هديه كه به ظاهر مايه سرافرازي و افتخار بود در واقعيت امر به مصيبتي براي آن فرد تبديل شد؛ چرا كه هزينه نگهداري و مراقبت درست از فيل، فرد را خانه خراب ميكرد.
معمولا چنين تصور ميشود كه علت اصلي توسعه نيافتگي، كمبود سرمايهگذاريها است و بسياري از تئوريهاي اقتصاد سياسي هم اين باور را تاييد ميكنند. چنين باوري باعث افتادن به دام سرمايهگذاري در پروژههاي "فيل سفيد" مي افتد.در عين حال شاهد هستيم كه سرمايهگذاريهاي بسيار زيادي در کشورهاي درحال توسعه به خصوص كشورهاي صادركننده نفت صورت گرفته است كه به رشد اقتصادي منتهي نشده است.
بديهي است پروژههاي فيل سفيد بيش از آنكه پديدهاي اقتصادي باشند، مبناي سياسي دارند. برخي سياستمداران وجود دارند كه از اين پروژهها براي راضي نگهداشتن هواداران خويش استفاده ميكنند.
یک آفتابه سبز در گفتگو با خبرنگار ما گفت: " من آفتابه هستم و حدودا دوازده سال دارم، در این سالها خیلی به ما ظلم شده و به خدمات فرهنگی و بهداشتی که ما کردیم، چه از نظر فرهنگی و چه از نظر اسلامی و بهداشت و خانوادگی بی توجهی زیادی شده که البته قبل از انقلاب هم آفتابه های قدیمی گفتند که خیلی بی توجهی کردند، ولی هیچ وقت اینطور نبود. در این ده دوازده سال هم استکبار جهانی از طریق لوله های خرطومی و لوله های پلاستیک و حتی بعضی لوله های سرشیر دار خیلی به ما لطمه زدند و واقعا شبیخون فرهنگی عظیمی بود که بکلی به ما بی توجهی ها شد و در دوره باصطلاح سازندگی و اصلاحات چه بی حرمتی ها که کشیدیم و واقعا عده ای از افراد خودباخته که دل شان برای توالت فرنگی و بیده می تپید ما را بکلی رها کردند و حتی در بازار تهران هم خیلی از برادران ما کنار گذاشته شدند، اما در این چند سال که حاج آقا احمدی مقدم و احمدی نژاد تشریف آوردند، ما بکلی رو آمدیم و واقعا آفتابه که یکی از پیش کسوتان در امورات بهداشت بخصوص در امر مستراح بودیم، در صحنه های فرهنگی و اجتماعی حضور پیدا کردیم و در این سالها عکس های همکاران ما را در خیلی شهرها گرفتند که قبلا هیچ وقت سابقه نداشت عکس آفتابه کسی بگیرد، حتی آفتابه های مسی قدیمی هم داریم که یک عکس از آنها نگرفتند، در حالی که در طرح امنیت اجتماعی خیلی از آفتابه های قرمز در سطح جهانی مطرح شدند و حتی آسوشیتدپرس، آساهی شیمبون، پرس تی وی، العالم، سی ان ان عکس و فیلم همکاران ما را پخش کردند و آفتابه های قرمز زیادی گردن اراذل و اوباش انداخته شد که خیلی در توجه به ما نقش داشت و ما واقعا از طرح امنیت اجتماعی راضی هستیم و پیام ما برای آقای کروبی و موسوی که گفتند که ما می خواهیم گشت ها را جمع کنیم این است که نکنید، آفتابه دوست ناموس شماست، نگذارید پای شیلنگ های غریبه به زوایای پنهان مسلمین باز شود و واقعا ما تشکر می کنیم که آقای احمدی نژاد از نظر تاریخی کاری کرد که خیلی از همکاران، شیر های دستشویی، لگن ها، شترگلو، کاسه توالت و همه این عزیزان به این دوره عصر " آفتابه قرمز" می گویند و ما از ایشان تشکر گفته و اجماعا هیپ هیپ هورا هورا هورا."
*
روش سرپایی: این روش یکی از بهترین روش های حل مشکلات اقتصادی و بخصوص طرح جدید اقتصادی دولت است. در این روش شما مثل همیشه مشغول سخنرانی هستید، در همان حال نگاهی به روبرو می کنید و با ترکیب نام اولین چیزی که جلوی چشم تان می بینید و کلمه بزودی یک جمله درباره اقتصاد می سازید و آن را همانجا می گوئید.
مثال اول، شما در یک روستای کوهستانی مشغول سخنرانی برای مردم یک روستا درباره انرژی هسته ای هستید، جمله مناسب این است " بزودی قله های هسته ای را فتح می کنیم."
مثال دوم، شما در مقابل ساختمان دفتر مدیرکل راه و ترابری شهر سمنان مشغول سخنرانی هستید، جمله مناسب چنین است " بزودی ایران مدیریت کل جهان را به دست خواهد گرفت."
مثال سوم، شما در دانشگاه آزاد مامازن مشغول سخنرانی هستید و آقای کردان جلوی چشم شما ایستاده است. جمله مناسب این است " ایران بزودی قدرت اول علمی جهان می شود."
مثال چهارم، شما در استادیوم مشغول سخنرانی هستید و چشم تان به پوستر پاره ای می افتد که دست یکی از مردم است، جمله مناسب چنین است" دلار کاغذ پاره است و بزودی سقوط می کند."
*
فاطمه گوارا
خبرنگار: شما فرمودید " ملت یعنی ایرانیان وطندوست، مسلمانان مؤمن و وفادار به ولایتفقیه و دوستداران عزت و اقتدار ملی! اوباش و بیبندوبارها و مذهب ستیزان و ذلتپرستان و سرمایهخواران صنفی دیگر هستند." لطفا بفرمائید چند درصد ایرانیان جزو این ملت هستند؟
فاطی: من میلیونها ایرانی وطن دوست می شناسم که صدها هزار نفرشان مسلمانان مومن هستند و بیست سی هزار نفر از آنان طرفدار ولایت فقیه هستند و حداقل اگر از حق نگذریم بجرات می توانم گفت بین دویست تا سیصد نفری هستند کسانی که ملت ایران را تشکیل می دهند و همین ها یاران آقا در زمان ظهورند. که البته خیلی از آنها نیاز به تصفیه دارند
*
خبرنگار ما: شما همان ماههای اولی که آمدید گفتید که می خواهید فهرست مفسدین اقتصادی را منتشر کنید، آیا این کار را تا قبل از 22 خرداد خواهید کرد؟
محمود سابق ( بغض می کند و با قیافه ای حق به جانب): من گفتم؟ تو رو خدا، اصلا به قیافه من می آد فهرست مفسدین اقتصادی رو منتشر کنم؟ اصلا به من چه! من همین نیم ساعت پیش به مهدی گیس بلند گفتم که فهرست تمام سریالهای مشتی و توپ رو تهیه کنه، مثل فرندز، لاست (از روی لیست می خواند) گریزآناتومی، پیریزون بریک، سیکس فیت آندر که دولت خودش رو موظف می دونه این لیست رو از بی بی سی اعلام کنه و هر ایرانی حق داره تا روز 22 خرداد هر کدوم شو می خواد از این سریالها انتخاب کنه و ما این ها رو بصورت دی وی دی آماده کردیم، و این هدیه ناقابل ماست به این ملت بزرگ. لیست مفسدین اقتصادی در کار نیست، مفسدین اقتصادی برادر ما هستند، عزیز ما هستند، یک میلیارد، صد میلیارد، فرقی نمی کنه، برای فقرا من برنامه دارم، خودم کار می کنم و هر چی بخوان براشون می خرم
*
استفاده بهینه از آفتابه و جهانی کردن آن: بی تردید نقش آفتابه در زندگی هر ایرانی نقشی ماندگار و پایدار است. این چیز مهم سالها توانست به مردم ما خدمت کند. خدمتی بی دریغ و انکار ناپذیر. اما ایجاد شلنگ های طولانی غرب چه لطماتی به آفتابه های مظلوم نکرد و این موجود محترم تا به چه میزان از زندگی ما کنار گذاشته شد. دولت نهم توانست با بهینه سازی استفاده از آفتابه در مبارزه با فساد و تباهی، بار دیگر به غربی های عقب مانده نشان بدهد که همین آفتابه ای که آنان از زندگی شان حذف کرده اند، چه اهمیتی دارد. بسیاری از جهانیانی که آفتابه قرمزی را به گردن مردان خشن شهر می دیدند، تازه پس از دیدن این عکس ها سعی کردند با آفتابه آشنا شوند و ببینند آویختن این شیئی بر گردن دستگیرشدگان چه معنایی دارد و اثر این اقدام چیزی نبود جز جهانی شدن فرهنگی و اجتماعی آفتابه در سطح دنیا.